پروردگار..
ردپایت اینجاست ... در همین کوچه ها ... دل ها عطر تو را استشمام کرده اند ...
آوازت زیر باران طنین انداز شد ...
همه را به رقص واداشت .. رقصی جانانه ... این چنین رقص را شگفتم نیست !!
از این "من" در تعجبم ! انگشت به دهان مانده ام ...
دیوانگی تا این ؟؟ کجای جاده مانده ام ... نمیدانم ...
راه بلد همه جا هستی ... اما ... در مانده ام ... گم شده ام ...
دیگر نیستم ...
این پاها دیگر پیش نمی رود ... توان برایش نمانده ...
چه بد گذرگاهی ست ...!!
:: بازدید از این مطلب : 415
|
امتیاز مطلب : 85
|
تعداد امتیازدهندگان : 18
|
مجموع امتیاز : 18